تبليغاتX
کلاس اولی ها - میخوام گریه کنم..

کلاس اولی ها

تحمل کن .. سخت است .. ممکن .. اما دشوار ..

سلام، چند روز بود که دلم میخواست برای ۸۷ یک نامه بنویسم. یک نامه که دلم میخواست از اول تا آخرش گریه کنم.. یک نامه که وقتی ۸۷ با دست های لرزان صفحه ی تا شده اش را باز میکرد و اولین خطی که میخواند بغضش را میترکاند: نامه با این کلمه آغاز میشه..: میخوام گریه کنم..

البته کلمه نیست، اما در یک کلمه خلاصه میشه: گِله! در هزاران کلمه ی دیگر هم خلاصه میشه. اما حالا که ۸۷ رفته و من میخوام این نامه روبراش اینجا بنویسم تا اگر هنوز در روز سی ام اسفند اینجاها می پلکه، این رو ببینه و بخونه! نمیخوام ازش گله کنم، من فقط میخوام گریه کنم..

پارسال با خوبی و خوشی شروع شد. پارسال که میگم، منظورم همین ۸۷ هست که حالا داره آخرین نگاهاشو به این دنیا میکنه و به سمت ِ آفریدگارش میره. تقصیر اون نیست که شاید سال خوبی نبوده! کی گفته بد بوده؟ بد نبوده؛ فقط باعث شد که .. من بخوام گریه کنم..

شاید علت اصلی اش این بود که هنوز سه ماه از این ماه نگذشته بود که امتحانات ِ سخت ِ خردادمون شروع شد. بعد هم که تابستون شد و من .. من فقط یک چیز میخوام: میخوام گریه کنم..

میخوام گریه کنم برای کسی که دوما اول ِ تابستونم رو تا اواسط ِ مرداد به پاش گذاشتم. کسی بود که هروقت توی چشماش نگاه میکردم لبخندم رو میدیدم. لبخندی با خجالت..چیزی فراتر از من و خودم در او وجود داشت. هیچ کس نمیتوانست من را آرام تر کند، هیچ کس.. من میخوام بهش بگم چقدر دوستش داشتم. و چقدر فرصت ما کم بود.. هنوز هم میخوام گریه کنم که خودم باعث ِ شکستن ِ اون همه خوبی شدم.. اما این چیزها ارزشی نداره. من فقط میخوام گریه کنم..

قضیه ها ادامه داشت تا اون اتفاق وحشتناک و مرگ شوهر عمه ام که امیدوارم الان توی بهشت از اون بالا مراقب پسرش و عمه ام باشه. عیدتون مبارک بابک جون.از ته دلم میخوام گریه کنم..

خیلی چیزها هست که من بخوام براشون زار بزنم، اما من نمیخوام زار بزنم. فقط میخوام گریه کنم..

سال ۸۷ تا مهر برام مفهومی داشت و از اون به بعد، فقط تبدیل شد به ابزاری برای هدایت ِ درسهام. و این دو سه روز  ِ گذشته که همش در این فکر بودم : که میخوام گریه کنم..

خب، اما حالا دیگه وقت ِ گریه نیست. چرا وقتی یک سال تموم شده باید گریه کنیم؟ کی همچین چیزی گفته؟ من نمیخوام گریه کنم..بهترین اتفاقات هم در سال ۸۷ افتاد: مامان بزرگم یک سکته رو رد کرد و الان حالش خوب و خوب تر شده!

چرا نباید جنبه های خوب ِ دیگه ای رو هم توی ۸۷ در نظر بگیرم؟ سال ۸۷ حالا که داری میری، اثرات بدت رو هم با خودت ببر... هر چی پیش اومده که هرکی ناراحت شده ببر.. چون همه میخوان گریه کنن..

 

ولی من نمیخوام گریه کنم..

من میخوام بخندم! میخوام ۸۸ رو بایک لبخند بزرگ شروع کنم! میگن هرجا باشی تا آخر سال اونجایی : من امسال داشتم آرایش میکردم که بابام داد زد بیاید عکس بگیریم! فکر کنم تا آخر سال باید دکتر پوست رزرو کنم...

خب، پس به جای گریه کردن..

بیایید خوشحال باشیم که ۸۷ آبرومندانه رفت و یک سال ِ جووون تر اومد. و ما هنوز هم دست خوش ِ بازی ِ سرنوشت هستیم.

پس، من دیگه اصلا" نمیخوام گریه کنم..

عیدتون مبارک.

بای

 

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت22:2توسط یک کلاس اولی تنها | |