تبليغاتX
کلاس اولی ها - میترسم ازش !

کلاس اولی ها

تحمل کن .. سخت است .. ممکن .. اما دشوار ..

-اون چیه که نارنجیه.

-پرتغال!

-وول میخوره.

-پرتغال؟

-نفس میکشه.

-پرتغال...

-جانداره!

-پرتغال، ..

-باله داره!

-پرتغال ِ بالدار !

-اَه ... ببین، بیا این طوری بهت راهنمایی کنم. میندازنش تو آب.

-پرتغاله دیگه..

-اَی بابا. ببین، میوه نیست!

-هممم... خب، بزرگه؟

-بزرگشم هست.

-هویجه ؟

-هویج تویی! نـــــــه، میوه نیست!

موهاشو میکنه و همین طوری اشک از چشمانش میاد. باخودش عهد میبنده من اگه تا پنج دقیقه ی دیگه جواب رو نگم، باید عیدی هامو بدم بهش.

-خب.. بذار بیشتر کمکت کنم. دُم داره.

-آهان حیوونه؟

-آره.

-ببره؟

-ببر باله داره؟

-پرنده ی نارنجیه!

داداشم میشینه روی زمین و زار میزنه. نگاهم می افته به زمین، داداش فریاد میزنه:

-تو از چی بیشتر از همه چیز میترسی؟

-سوسک..

-خب، بعد از اون چی ؟ سه تا دیگه..

- ملخ، مورچه، ماهی ِ عید.

با گفتن ِ ماهی ِ عید متوجه جواب میشم: " نکنه تخم مرغ ِ عیده! "؟

داداش یه چاقو در میاره و خودشو میکشه..

-همم.. شایدم ماهی باشه.

قبل از اینکه بمیره، جون میخوره! و جوناش پر میشه و دوباره زنده میشه.

-آفرین!

لبخند کج و کوله ای تحویلش میدم. آره! من از ماهی ِ عید خیلی خیلی میترسم. نمیدونم ریشه اش توی بچگی امه یا چی، اما جدا" از این موجود ِ کوچولو میترسم و معمولا" نزدیک ماهی ها نمی شینم. نتیجتا" توی دریا هم نمیرم عمرا!

از پولک های ماهی به شدت حالم بهم میخوره. از چشمان ِ شیطانی و سیاه و کوچولوش که توی حدقه اش میچرخه و میخواد به من بگه بالاخره یه روز خودمو میندازم لای موهات! از این فکر حالم بهم میخوره. نمیدونم تا حالا چند بار خواب های ترسناک و کابوس مانند از حمله ی ماهی های پرنده و ماهی های عید (از این نارنجی ها) دیدم.

جالب اینجاست که از کوسه و مار و حیوون های وحشی نمیترسم، اما واقعا از سوسک ملخ و مورچه و ماهی.. میترسم! همه هم مسخره ام میکنند. اما من واقعا" از حشرات بدم میاد! و توی خونه به فاصله ی ۵۰ متری از تنگ ماهی امون رد میشم و تمام مدت منتظرم این ماهی  قرمزه بمیره! اینم مثینکه لج کرده زنده مونده. هرکاری میکنم نمی میره! بیچاره.. ایشالا زنده بمونه باب، گناه داره! من حاضر نیستم یکی دیگه واسه خاطر من بمیره. هممم در ضمن: از کنارش هم میخوام رد شم میدوئم!

خوب ترسناکه دیگه !!!!

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت17:14توسط یک کلاس اولی تنها | |