|
برای اینکه یک مدتی نبودم، شرمنده. باور کنید مشغله ی مدرسه و این بحث ها ، خیلی بیشتر از این حده است که بشه به همه کار رسید. اما امروز ، نمیدونم شاید از عصبانیت .. شاید از ناراحتی ، اومدم! من تا حالا گوشی تلفن رو روی هیچ کس قطع نکرده بودم ، امروز مجبور شدم برای اینکه یک دوستی رو حفظ کنم این کار رو بکنم. من تا حالا سر هیچ کس داد نزده بودم ، امروز مجبور شدم به خاطر خودم و دفاع از حقم این کار رو بکنم. من حق رو به خودم میدم.. میدونم که دوستم هم .. البته شاید نخواد من دوستش باشم .. ، اون هم حق رو به خودش بده. واسه اینکه قاطی نشه ، این دوست رو : ایکس صدا میکنیم. ما درگیر کارهای همایش هستیم. فکر نمیکردم این همایش دوستی هامون رو به این شدت بلرزونه! من نمیدونم باید چی کار کنم که این دوستی ها از هم پاشیده نشه اما واقعا" خارج از کنترل من هستند! اون لحظه وقتی دیدم ایکس هم داره پشت تلفن داد میکشه ، و من هم ایستادم و با عصبانیت داد میزنم و هر چی از دهنم در میاد میگم و به گفته هام فکر نمیکنم .. تنها چیزی که می بینم : حقمه ! --- ایکس هم تهدید میکنه که صداش بلنده. اما من هم چنان داد میزنم و یک دفعه به خودم میام. من دارم با رفیقم این طوری صحبت میکنم؟ یک لحظه جا خوردم.. اما اون لحظه رو هم غنیمت شمردم : آخرین قدرتم رو جمع کردم و توی گوشی تلفن داد کشیدم : " همه ی کارهارو من انجام دادم و مستحق یک ذره تفریح و استراحت هستم! هیچ کس به اندازه ی من استرس رو تحمل نکرد ، ایکس ! دیگه هم بحثی نیست. نمیخوام چیزی بشنوم! " و گوشی رو روی اون که داشت تلاش میکرد صداش رو بلند تر ببره ، قطع کردم. قطع کردم چون بغض توی گلوم بود. قطع کردم ، چون نمیخواستم بیشتر از این شخصیت هردومون خورد بشه. قطع کردم ، چون دوستی امون رو دوست دارم! مردم هیچ کس رو درک نمی کنند. من باید با خودم توی دنیای خودم زندگی کنم و فقط منتظر اون شاهزاده باشم.. سعی کنید اصلا" با هیچ کس دوست نباشید ! اصلا" ! و بعد ، خواستم گریه کنم تا شاید خالی شم.. وقتی حرف میزدم بغض داشتم اما این جمله همیشه توی ذهنم هست : Big girls Don't Cry
|
About![]()
سلام. تقریبا" سر جمع مدت یک سال هست که این وبلاگ رو دارم. میخوام شروع کنم به پاک سازی یا نو سازی . به همه ی دوستام حتما" خبر میدم که بیان و وبلاگ جدید من رو ادد کنند. تا آخر خرداد این وبلاگ به فراموش شدگان سپرده میشه. پس تا کلاس اولی ها دومی نشده , بیاید تو .. Archivesخرداد 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 Links
پدرخوانده (مرکز رمز های بازی کامپیوتری)
پرتغال نه. "ماهی!!" |