|
سلام.. امروز میخوام در مورد دو چیز صحبت کنم. از اولی شروع میکنم، که یک مطلب خوشحال کننده است! یکشنبه مورخ ۶/۲/۱۳۸۸ تیم استقلال تهران با برد خودش در برابر پیام و باخت راه آهن (لهیییییده!) قهرمان ِ باشگاه ها شد! ترتیب جدول رو هم که میدونید دیگه: اس اس اول! (شیره به هر حال، روز یکشنبه اینقدر با دوست ِ خوب ِ عشق ِ استقلالم آیدا، خوشحالی کردیم که نگید. فکر میکنم توی اون لحظه، ساعت نزدیک های ۷ یا ۸ بود، دقیق یادم نیست (چون به علت همایش مدرسه ما مونده بودیم مدرسه)و بعد از اون همه کار سخت و دشوار بالاخره دلیلی پیدا کردیم که خوشحال باشیم و تمام خستگی های اون روز در رفت. سال ۸۸ با قهرمانی استقلال شروع شد، وسطاش (یعنی امروز) از جام حذفی حذف شدیم. هممم، ما خوب بازی کردیم اما نباید الکی حرف بزنیم: پنالتی اکبری واقعا" بد بود! من بودم گلش میکردم.. در کل میخواستم دو مطلب رو به عنوان نتیجه گیری به دوستانم عرض کنم ، ۱)- مجید جلالی خیلی مرده! (قلعه نوییییی) ۲)- استقلال قهرمان میشه .. خدا میدونه که حقشه .. به لطف یزدان و بچه ها .. استقلال قهرمان میشه.. استقلال قهرمان شده ! تبریک به همه ی استقلالی ها و تسلیت به لنگ های ِ سوخته!! راستی یه شعار توپ هم سورنز میگه: "جام و ندادیم بهشون .. سی و سه پل ** ! :سانسور:
و اما دومین مسئله ، دروغ .. بذارید از این مسئله شروع کنم: امروز سر کلاس زبان بحث ِ راه افتاده در مورد ریدینگ جدید : what a lie is? بود. دروغ چیست؟ این مسئله در کلاس از دهن همه ی بچه ها شنیده شد ، اما هر کسی نظر متفاوتی داشت. هر کدوم یک مورد مشابه داشت : دروغ دروغ میاره! اما همه با هم تفاوت هایی هم داشت. من تعریف خودم از دروغ رو این میدونم: دروغ توسط افراد برای بهتر نشون دادن یک شرایط، برای تسکین روحیه ی خودشونه.
جدا از شوخی باشه همه ی ما دروغ میگیم. خیلی وقت ها ، ما رویا پردازی های میکنیم که اینها همه دروغ اند. خیلی وقت ها ، ما به خاطر خوبی یکی دیگه دروغ میگیم. خیلی وقت ها ما یه کار بدی میکنیم، خیلی وقت ها ما نمیخوایم حقیقت رو بگیم. خیلی وقت ها ما هیچی نمیگیم(این خودش یه دروغه) ، خیلی وقت ها خودمون و دیگران رو گول میزنیم. میخوام هر کدوم رو با یک مثال از زندگی و خاطرات خودم بهتون بگم: رویا پردازی به نظر من اینکه من بیام توی مثلا" یک محیط مجازی مثل اینترنت رویاپردازی کنم دروغه. من یادمه، کلاس پنجم که با نت آشنا شدم خیلی دوست داشتم 17 سالم بود و اسمم باران بود! بنابراین، وقتی دیدم کسی توی نت نه من رو میشناسه، نه منو دیده و نه هیچی! به هر کسی میرسیدم میگفتم اسمم بارانه و 17 سالمه. 2.دروغ مسلحطی..!!مصلحتی..مثلحطی..مثلهتی.. یا هر چی! فکر کنید توی یک مجلس عروسی هستید. مادر عروس کنارتون واستاده، دوستتون ازتون میپرسه : به نظرت عروس خوشگل شده ؟ نظر شخصی شما اینه : نه، به نظرم آرایشش خیلی زیاده. شبیه سگ ِ چهار چشم شده.. اَه اَه! این قیافه اس؟ این چه وضع موئه؟ موهاشو برداشته فرق وسط کرده.. دماغ عروسو!! از اون موقع تا حالا هروقت اومدم باهاش حرف بزنم فقط نگاهم میره رو دماغش!! اما شما باشید اینارو کنار مادر عروس میگید؟ (البته اگه بشناسیدش!) نه خب، نمی گید! در عوض میگید: -بله. ایشالا خوشبخت شن و اینا!! 3.وقتی کار بدی میکنیم..
4.وقتی نمیخوایمدروغ رو بگیم، اما حقیقت رو هم نمی گیم.. چند وقت پیش یکی از دوستام ورقه ی امتحان اجتماعی اش رو که از 10 شده بود 25صدم، گذاشته بوده لای کتابش. بعد به مامانش نشون نداده بوده، مامانش یه روز میخواسته شماره تلفن یادداشت کنه. این ورقه هه رو برمیداره، بعد نمره ای بس درخشان میبینه! مورد 5 یعنی هیچی نگفتن هم یه چیزی تو مایه های 4 هست.. و اما حالا که این همه مُدل دروغ داریم..واقعا چطور انتظار داریم دروغ نگیم؟ ما دروغ میگیم! اما بیاید دروغ هامون رو کوچیک کنیم.. به خاطر این دروغ نگیم که یه چیزی رو ندارم. آقا، بگو ندارم! یه ندارم بگی و خلاص میشی ، اگه نگی شاید گیر بیفتی باب.. در کل، دروغ گفتن خوش نمی گذره مگه اینکه خیلی خنده باشه! من برم شام؛ فعلا"!
|
About![]()
سلام. تقریبا" سر جمع مدت یک سال هست که این وبلاگ رو دارم. میخوام شروع کنم به پاک سازی یا نو سازی . به همه ی دوستام حتما" خبر میدم که بیان و وبلاگ جدید من رو ادد کنند. تا آخر خرداد این وبلاگ به فراموش شدگان سپرده میشه. پس تا کلاس اولی ها دومی نشده , بیاید تو .. Archivesخرداد 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 Links
پدرخوانده (مرکز رمز های بازی کامپیوتری)
پرتغال نه. "ماهی!!" |