تبليغاتX
کلاس اولی ها - تقلب

کلاس اولی ها

تحمل کن .. سخت است .. ممکن .. اما دشوار ..

سلام.. بدون مقدمه و این حرف ها، بعد از خوندن عنوان یک داستان ِ صد در صد واقعی نقل میشه. این داستان مال ِ من نیست، تقلب های خز  ِ یکی از دوستان هست که امروز داشت برام تعریف میکرد. من از زبون دوستم می نویسم..

" امروز اولین روزی بود که به معنای واقعی درس نخونده بودم. معلم زبان ما اصولا" امتحان نمی گیره. فرض کنید یک دختر بیست و سه ساله است یعنی فقط 6 سال از من بزرگتر، یک پسر داره که یک سالشه و اسمشم نمیدونم چیه!!این خانوم ده برابر خودم به قر و فرش میرسه (توضیح: *دوست ِ من به شدت اهل آرایش و پیرایش س!).معلم سخت گیری نیست و زیاد هم عصبانی نمیشه.. تا حالا هم ازمون امتحان نگرفته بود.

اما امروز ..، همین که اومدم توی کلاس چون دیر رسیده بودم با نگاهی کاملا خشمناک بهم گفت:

-Sit down !

از لحنش معلوم بود که خوشش نیومده من دیر رسیده ام. چون آدم شری هستم و قیافه ام هم که غلط انداز تر از تو ! (تو منظور یکتا *من* هست!! )هیچی خلاصه ما نشستیم. یکم که گذشت درس داد و بعد گفت، همه چی رو جمع کنید. دستام یخ کرد! صورتم قرمز شد. به بغل دستیم سقلمه زدم : "چی شده؟" شانه هاشو بالا انداخت. معلم ، خانوم ش * (اول فامیلی اش) شروع کرد به پخش کردن ِ ورقه های امتحان و رفت جلوی کلاس ایستاد.

تازه متوجه شدم چه بلایی داره سرم میاد و بعدم اعلام کرد: این نیم ترمتون هست و صد در صد اگه اینو کم شید فیلتون میکنم!!

دیگه داشت اشکم در می اومد. دستمو زدم زیر چونه ام و اسمم رو نوشتم.. تنها چیزی که با اطمینان تو ورق وارد کردم ، اسمم بود!! سوال اول رو خوندم، فقط سه دور خوندم تا متوجه شدم راجع به چی هست..گرامر بود. خندیدم، باید میتونستم اینارو جواب بدم. اما حتی یه دونه اش ..!! رفتم سراغ بعدی.. کلمه بود و دیکته و بعد متوجه شدم سوال دیگه ای نیست..

غم زده به معلم نگاه کردم. با موبایلش کار میکرد. با خوشحالی دستم رو بردم توی کیفم و بعد از یک گشت کامل، کتابم رو باز کردم. چهارمین لغط رو هم نوشتم و بقیه اشونم فقط اونایی که شک داشتم. دیکته هارو همه رو از روی کتاب نوشتم.. ورق زدم سمت گرامر ها برم که نگاهم افتاد به معلم..

لبخند ِ پیروزمندانه ام تبدیل به زهر شد. خانوم ش زل زده بود به من.. زُل !! ابروهای قهوه ای اشو بالا داده بود و لبشو غنچه کرده بود.. با وقاحت تمام لبخند زدم بهش.. انگار منتظر همین بود. اومد جلو! و من از حولم احمقانه کتابم رو پرت کردم زیر صندلی ِ روبروییم.

خانوم ش خم شد و کتاب رو برداشت. لبخندی زد و اومد سمت من..به فارسی گفتم:

-من کاری نمیکردم! باور کنید..

از اینکه معلم هارو شما خطاب کنم متنفرم.صدام رو هم بالا بردم. با شنیدن جوابش جا خوردم، فکر میکردم آدم جدی نباشه..

- Don't speak Farsi!

و به انگلیسی جمله ام رو تکرار کردم. خانوم ش کتاب رو با خودش برد سمت میزش.. یک ربع دیگه به پرسه زدن و فشار آوردن گذروندم..هنوز از 10 تا گرامر 7 تاش مونده بود و من باید همه رو جواب میدادم..خیلی بد بود که 7 تا 3 نمره رو ننویسی..سرم رو روی ورقه ی بغلی ام کج کردم.

خانم ش با دست به میز کوبید. از جاش بلند شد و بالای سر من اومد. فکر کنم غیب و ظاهر شد!

- Go out !

- why?teacher I asked her about time..

- گفتم برو بیرون!!

و ورقه ام رو چنان از زیر دستم کشید که از وسط پاره شد. با عصبانیت بلند شدم. تقریبا" هم قدش بودم. از کنارش رد شدم و از کنار اومدم. مدیریت خواستنم و احتمالا" این ترم فیل هستم! .. اصلا" ارزشش رو نداشت.. شاید بلف زده بود.. شاید آخر امتحان میگفت ورقه ها مال خودتون، همون طور که گفت...."

 

اگر شما هم جای شخصیت داستان بودید، خودتونو خفه میکردید! یک ترم عقب می افتید به خاطر هیچی..من که میگم آدم 0 بشه بهتر از اینه که 10 بشه ولی هیچی اشو خودش ننوشته باشه!!

من خودم اون دفعه غلط های دوستمو درست کردم دوستم شد 18 معلممون فهمید دیگه کممونده بود پاشه بزنه تو گوشم!!در کل من هر دفعه انواع تقلب رو به کار بستم مفید نبود. مگه اینکه کتاب باز کرده باشم یا از رو یکی نوشته باشم.

ولی مثلا ، هر دفعه با کاغذ تقلب کردم ازم گرفتن!

یک بار با موبایل تقلب کردیم پارسال، مال منو نگرفتند ولی مال بغلی امو چرا!

یه بار هم که روی مقنعه امون مینوشتیم میکشیدیم پایین روبرویی بنویسه، معلممون روبروم بود دید. صفر داد به کل کلاس!

در کل انواع تقلب به دردم نخورد. چرا، ورقه هم خیلی تا حالا عوض کردم!

سوال در مورد تقلب دارید ازم بپرسید،

ولی جدی گفتم.. اصلا" ارزشش رو نداره! بیخیالش!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت18:39توسط یک کلاس اولی تنها | |